با کوله باری سنگین از گناه تنها سوغات دنیا به قصد زیارت کوی دوست راهی شدم. من کیم ؟ یک مسافر دل رمیده از رنگه تعلق. و تو ای دل به کدامین عشوه این چنین خود باختی که عروس هزار داماد دنیا را دیگر یارای فریب تو نیست؟ هر گام که بسوی بارگاه ملکوتش می گذاری یک گام از خود دور میشوی و یک گام به عشق نزدیکتر . پشته در خانه دوست هزاران گام را میبینم که به دنباله مأمن و موایی هستند تا سرپناهی برای خرابات دلهایشان باشد . اینجا همه پشت به دنیا کرده اند چشمها را به گنبد ...
اینجا کجاست؟ ورودی خانه دوست . مرز دنیا و عرش . یک گام عقب تر دنیاست و یک گام جلوتر پاکترین سرزمینه عالم . چرا ای دل طلب نمیکنی ؟ برق گنبد طلا را ببین چگونه به استقبال روی گناه کارت آمده کبوتران حرم را ببین چگونه دور قدومت می گردند و تو را به صحنه آقا خوش آمد گویی می کنند. کفشهای پاره از راهه سخت دنیا را بکن و خالصانه در محضر عشق بنشین . چرا تو ای دست بسوی بی منت ترین سخاوت دنیا دراز نمیشوی؟ مگرکوله بار گناه چقدر سنگین است که توان برای طلب توبه را اینچنین از تو ربوده و به زمین دوخته . چرا تو ای زبان بازنمیشوی به شکوه از وطن . همان دنیای غدار و بی نشان . چرا باز نمیکنی زخمهای سربسته ای که سوغات از وطن آورده ای؟ چشم دل را به پرواز ملائک در آسمان صحن می دوزم که با چه شوق در انتظار پیغام دل هستند تا بر بالها گذارند و به عرش برند . گوش جان را به نوای نقار خانه می رمیده دله خسته ام را در پیشگاه عرش ضمانت نمیکند؟ همه چیز محیاست دربه خانه دوست ضامنی برتر از عشق باله ملائک در رکاب پیام توبه ام به سوی آسمان و... خدا.... چرا تو ای خدا صدا نمیزنی؟ مگر خستگی ام را و رنگ زرد تعلقم را که این چنین مرا از این همه موهبت معذور ساخته نمیبینی؟
گویند دریغ نقص است و نقص در وجود بی منتهای تو راه ندارد می دانم خوب میدانم که مرا هرچند با دست و زبان و گوشه بسته به این همه زیبایی باز هم تو دعوت کرده ای هرچند که قادر به درک این همه عشق نیستم اما من برای ادعای عاشقی آمده ام و تو مرا برگزیده ای . پروردگارا زبان مشتعل به واژه توبه ام را سپاس که در بهترین مکان خلقت برای تو مشتعل ساخته ام .خدایا صدایم را بشنو و بر آنچه این دل هرزه ی دنیا زده می خواهد به صلاحش اختیار کن . آمین...

هذا ما اوصت به فاطمه بنت رسول الله اوصت و هى تشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا عبده و رسوله و ان الجنة حق والنار حق و ان الساعة آتية لاريب فيها و ان الله يبعث من فى القبور. يا على انا فاطمة بنت محمد (ص ) زوجنى الله منك لاكون لك فى الدنيا والاخره انت اولى بى من غيرى حنوطى و غسلنى و كفنى بالليل وصل ولدى السلام الى يوم القيامه .
بنام خداوند بخشنده مهربان
اين وصيت نامه دختر رسول خداست در حالى وصيت مى كند كه شهادت مي دهد خدايى جز خداى يگانه نيست و محمد (ص) بنده و رسول اوست و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و روز قيامت كه هيچ شكى در آن نيست فرا خواهد رسيد و ذات الهى جميع مردگان را از قبور برانگيزاند و زنده گرداند و همه را وارد محشر فرمايد.
اى على من فاطمه دختر حضرت محمد هستم خدا مرا به ازدواج تو درآورد تا در دنيا و آخرت براى تو باشم و تو از ديگران بر من سزاوارترى .على جان حنوط و غسل و كفن كردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر من نماز بگذار و شب مرا دفن كن و هيچ كس را اطلاع نده. اينك با شما وداع مي كنم و بر فرزندانم تا روز قيامت سلام و درود مي فرستم.
اين بود كيفيت رحلت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها دخت گرامى حضرت خاتم الانبياء محمد مصطفى عليهما آلاف التحية والثناء كه پدر بزرگوارش هنگام رخت بربستن از دنيا به او بشارت داده و فاطمه عليهاالسلام بعد از رحلت پدر با اشتياق فراوان به انتظار مرگ خود بود و پيوسته زبان حالش به نغمه الهى«عجل وفاتى سريعا» مترنم بود.

اجل گم کرده بعد از قتل محسن خانه ما را بیا ای مرگ یاری کن من افتاده از پا را
نه دستی مانده تا گیسوی زینب را زنم شانه نه پایی تا برای گریه گیرم راه صحرا را
ز تو ای دست، ممنونم که بر یاریِّ دست حق گرفتی از غلاف تیغ قنفذ، اجر زهرا را
علی تنها، همه دشمن، تو بشکسته، من افتاده خدا را، پس که یاری میکند آن یار تنها را؟
من از بهر علی گریان علی از بهر من گریان به نوبت زینب غمدیده دلداری دهد ما را
ببر ای دست سالم دست مجروح مرا بالا که از صورت بگریم قطره قطره اشک مولا را
اجل را دور سر گرداندهام تا بر علی گریم وگرنه پشت آن در گفته بودم ترک دنیا را
سیه پوش آمده از دود آتش خانه زهرا چه خوش کردند همدردی عزاداران طاها را
عدو سیلی زد و پهلو شکست و من در آن حالت گهی دیدم به پهلو گه به صورت دست بابا را
سراپا دردم و لب بستم و خاموشم از گفتن مگر گاهی که دور از چشم زینب بینم اسما را
چو وقف ماست نظم و ناله و فریاد جانسوزش به محضر دست گیرم (میثم) افتاده از پا را
سرگردانم .... از بعضی واژه ها خسته شدم ...
از بازی با کلمات کلافه ام می خواهم امشب بدون هیچ بازی با واژه ؛حرفی را بنویسم که چندی است مرا آزار می دهد .
مثل خیلی ها که فاطمی هستند ؛ من نیستم ؛ مثل خیلی ها که به او می گویند مادر ، من نمی توانم بگویم ؛ یعنی جرأت نمی کنم ؛ فاطمه زهرا (س) هیچ وقت فرزندی مثل من نداشت ، ندارد و نخواهد داشت ؛ تازه من کجا و فاطمه زهرا کجا !؟ گیرم هم ، جور در بیاید آیا او مرا به فرزندی قبول می کند ؟
نمی دانم ؛ البته برای او هیچ خوب نیست که بگوید این فرزند من است ؛ اما برای من هم خوب نیست که یتیم بمانم ؛ خوب نیست بی مادر بمانم ؛ مادر دارم ولی نه ، مادری او چیزی دیگر است .
بی خیال ای دل ما را چه به فاطمه زهرا دختر پیغمبر ؛ همسر امیرالمومنین ؛ مادر حسنین و زینبین بگذار به حال خودمان مشغول باشیم ؛ اگر محب آنها هم باشیم برایمان بس است .
تو کاره ای نیستی ؛ او خودش گفت که من مادر تمام شیعیانم
شیعه ؛ من که شیعه نیستم
مگر اهل بیت را دوست نداری ؟
حتما دوست دارم ؛ من نوکر اهل بیتم
من دیوانه اهل بیتم
همین ؛ او همین گفت
نه اگر همه باشند ؛ ما را بی خیال
تو اگر نخواهی او می خواهد
مگر تو نمی خواهی ؛ حتما می خواهم
پس چرا تفره ؟
راستش را بگویم ؛ بخدا حرف دلم است :
بعضی وقتها دلم برایش تنگ می شود
برای فاطمه ؛ برای مدینه ؛ برای بقیع
چند سالیست دوست دارم به او بگویم مادر
اما حیا می کنم ...
من کجا و فاطمه کجا و مادری فاطمه کجا
ولی به حق قسم که دلم به چادر خاکی او گره خورده
مادر مادر مادر
آرامم می کند
ولی اگر مرا به فرزندی قبول کند یا نکند
از عمق دل به او می گویم مادر نه به زبان
آیا دل او هم برای ما تنگ می شود ؟
دلم برای او تنگ می شود
نمی دانم بیچاره ام خوش بحال آن کسی که جرأت می کند به او بگوید
مادر
کاش از قلبم به قلبش راه داشت
کاش زهرا هم زیارتگاه داشت
کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست
می خواهم برای تو بنویسم ای مادر حسنین و زینبین
کاش از قلبم به قلبش راه داشت
کاش زهرا هم زیارتگاه داشت

فرارسیدن ایام فاطمیه بار همه دوست داران اهل بیت تسلیت باد
در اندوه جگر سوز علی علیه السلام در مواجهه با فاطمه میان در دیوار و گاه شستن صورت نیلی و بازوی کبود فاطمه٬هیچ هنرمند عارفی توانسته است مرثیه بسراید آنچنانکه از عمق رنج آدمی در چروک پیشانی علی خبر دهد و وسعت غمهای خلقت را در پهنای اشک علی بشناسد و بشناساند جز با اشک پنهانی علی ؟
هیچکس را یارای آن بوده است که آلام محض زینب را به هنگام دیدار سر برادر بر بام نیزه ها بیان کند٬جز خون جاری از سر مبارک زینب؟
اگر زینب سلام الله علیها با مشاهده سر برادر٬حسین٬روحی فداه٬سلامت سر خویش را تاب آورده بود و سر بر ستون کجاوه نکوبیده بود٬چه کسی عشق را٬ درد را هجران را در آفرینش تفسیر می کرد؟
سوز اشکهای فاطمه٬هنوز پای عارفان را در بیت الاحزان او سست می کند و کمر ابرار را می شکند و آتش به جان اولیاءالله می اندازد
چه شبی است امشب خدایا!این بنده تو هیچگاه اینقدر بی تاب نبوده است.این دل و دست و پا هیچگاه اینقدر نلرزیده است.این اشک اینقدر مدام نباریده است.چه کند علی با اینهمه تنهایی!
ای خدا در سوگ پیام آور تو که سخت ترین مصیبت عالم بود٬دلم به فاطمه خوش بود.می گفتم :گلی از آن گلستان در این گلخانه یادگار هست.اما اکنون چه بگویم؟اینهمه تنهایی را کجا ببرم؟اینهمه اندوه را باکه قسمت کنم؟
کشتی پهلو گرفته


آن علی(ع) ، آن علی(ع) ای نیست که من به او معتقدم. آن علی(ع) که تو فضایل را برای او می شماری
علی من نیست. علی(ع) من مردیست که چهار هزار نفر مقدس دعا خوان نالان در پیشگاه خدا را که
جای سجده در پیشانیشان نمایان است و در میانشان حافظ قرآن بسیار، یکجا با شمشیر نابود می کند.
چه کسی جرأت این کار را داشت؟
خودش می گوید:"چهار هزار نفر مقدس و زاهد و عابد و قاری قرآن را که سرطان شوم روح و عقل و
زندگی و ایمان جامعه اند قتل عام کردم.چرا که در برابر حق ایستاده اند هر چند بی غرض باشد!!! و آلت
دست نا آگاه عمروعاص ها و سیاستهای اموی.بی غرض باشد.بی شعوری هم خود جرم است.
جرمی به اندازه بیشرفی.به هر حال آفت حق اند"
حق در زبان علی(ع) به معنای قدرت نیست. حق به معنای حکومت علی(ع) و حق علی(ع) نیست که
دیدیم به سادگی از آن گذشت بلکه حق به معنای حق مردم است .همان است که می گوید:"هر انسان
در حکومت من با انسانی دیگر برابر است. اگر مسلمان است در ایمان و اگر مسلمان نیست در
انسانیت!"
حاج آقا دولابی در مورد این مطلب میگن:
ما پشت سر علی و فرزندانش میرویم. فرمود: شیعیان ما پشت سر ما به بهشت میروند
و از شما کسی نیست مگر اینکه وارد جهنم شود.
از امام پرسیدند: شما هم وارد می شوید؟ فرمود: بله، ما هم از جهنم عبور می کنیم آنوقت
جهنم خاموش می شود. بستگان ما هم پشت سر ما می آیند.
سلمان داشت پشت سر حضرت علی(ع) می آمد حضرت به سلمان فرمود:
چرا جای پا نداری؟ گفت من پایم را جای پای شما میگذارم، حضرت می خواستند
سلمان تقویت شود و حرف بزند.
- پشت سر ائمه(ع) خنک است
جوونا قامت آقا خمیده ست کیسه را از آقا بگیرین
جوونا آقا بشین زنده کنین رسم جوان مردی امشب


به نام خالق یکتا ، خدای عالی اعلی
به روی سینه حیدر ، زده اند مهر یا زهرا
بگویم این سخن یارب ، شده حک این سخن بارز
به روی سینه زهرا ، نوشته بی علی هرگز



اللهم كن لوليك الحجه بن الحسن صلواتك عليه و علي آبائه في هذه الساعه و في كل الساعه وليا و حافظا و قائدا و ناصرا و دليلا و عينا حتي تسكنه ارضك طوعا تمتعه فيها طويلا
صدايي ميشنوم صدايي از ته دل
صدايم ميكند از راه دور
از درد انتظار ميگويد وتنهايي وصف حضرت مهدي
ميگويد كيست مرا ياري كند
كيست كه مرا بخواند
از عشق وتنهايي چه ميدانيد
بياييد قدر انتظار را بدانيم
قدر با ياد او بودن را بدانيم
شبهاي تاريك ميگذرد
همه ي دلها شده اند تاريك
به ياد اريم روزي كه او خواهد امد
شكوفه ها باز خواهند شد
نور بر دلها حاكم خواهد شد
بياييد اميد انتظار را زنده كنيم
همه ي دنيا را بيدار كنيم
تا بشنوند صداي او را
كه ميگويد دعا كنيد براي من


آهای خدای مهربون تنگه دلامون
برای صاحب الزمون تنگه دلامون
برای یا مهربون تنگه دلامون
برای عشق و شور و شین تنگه دلامون
برای مرقدحسین تنگه دلامون
برای بین الحرمین تنگه دلامون
برای سوز سینه ها تنگه دلامون
برای حال جبهه ها تنگه دلامون
برای بوی کربلا تنگه دلامون
برای عاشقییه هم تنگه دلامون
برای نورفاطمه تنگه دلامون
برای نهر علقمه تنگه دلامون
برای مستی و جنون تنگه دلامون
برای جنگ وخاک و خون تنگه دلامون
برای اشک آسمون تنگه دلامون
آهای خدای مهربون تنگه دلامون
برای صاحب الزمون تنگه دلامون
برای یار مهربون تنگه دلامون

بخشی از دعای عهد
خدایا ان جمال با رشید
وچهره ی ستوده رابه من بنمایان
وبانگاهی ازمن به او، دیده ام رانورانی کن
ودر گشایش امرش تعجیل فرما
ودرآمدنش را اسان گردان
راهش راوسعت بخش
ومرا به راهش در آور
آمین یارب العالمین




